رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران با تاکید بر فاصله میان آموزش و محیط واقعی کسب‌وکار، خواستار تقویت ارتباط میان مراکز آموزشی و بخش خصوصی شد.
صمد حسن‌زاده در همایش مدرسه کسب‌وکار اتاق ایران گفت: «یکی از مسائل مهم در زمینه خروجی آموزش در کشور این است که آموزش و محیط واقعی کسب‌وکار از یکدیگر فاصله دارند.»وی با اشاره به برنامه‌های اتاق ایران برای توسعه مهارت‌آموزی افزود: «مدرسه کسب‌وکار بستری برای توسعه سرمایه انسانی بخش خصوصی است و امیدواریم با همت مسوولان در دانشگاه‌ها، آموزش و پرورش و اتاق بازرگانی بتوانیم این فاصله را برای آموزش‌های صنعتی و اقتصادی از میان برداریم.»

حسن‌زاده همچنین از تدوین برنامه «سفیران مهارت» خبر داد و گفت در این طرح، دانش‌آموزان از دوره دبیرستان با حضور در بنگاه‌ها و مراکز صنعتی، دوره‌های تخصصی و مهارتی را در کنار آموزش‌های رسمی خود طی خواهند کرد. به گفته او، برنامه‌ای نیز با همکاری وزارت علوم برای بورسیه و معرفی دانشجویان دو سال پایانی تحصیل به مراکز تولیدی در نظر گرفته شده است.

رئیس اتاق ایران، مهاجرت سرمایه‌های علمی را یکی از مسائل مهم کشور دانست و گفت: «سرمایه‌های علمی به دلیل عدم توانایی پیدا کردن اشتغال و بروز ظرفیت‌های خود، تصمیم به مهاجرت می‌گیرند ولی اتاق ایران تلاش می‌کند با همکاری و همت وزارت علوم و مسوولان دانشگاهی، این مساله تا جای ممکن حل شود.» در ادامه این نشست، احسان قاضی‌زاده‌هاشمی، رئیس کمیته صنایع خلاق و دانش‌بنیان مجلس، با اشاره به شتاب تحولات فناوری بر ضرورت آماده‌سازی نسل جوان برای اقتصاد مبتنی بر هوش مصنوعی تاکید کرد. او گفت آینده کسب‌وکار، صنعت، تجارت و بسیاری از مشاغل تحت‌تاثیر هوش مصنوعی قرار خواهد گرفت. وی همچنین بر ضرورت هماهنگی نظام آموزشی و بانکی با تحولات فناوری، استفاده از ظرفیت متخصصان بین‌المللی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های خالی واحدهای تولیدی برای آموزش عملی تاکید کرد.

منبع: دنیای اقتصاد

مدیریت برای سال‌ها یک مهارت کلیدی را ارزشمند می‌دانست: توانایی حل مساله. مدیری موفق بود که در زمان بحران سریع تصمیم بگیرد، منابع را بسیج کند و سازمان را از شرایط دشوار عبور دهد. اما به نظر می‌رسد این تعریف در حال تغییر است.
در محیطی که بازارها با سرعت تغییر می‌کنند، زنجیره‌های تامین شکننده‌تر شده‌اند، فناوری‌ها به‌سرعت جایگزین یکدیگر می‌شوند و رفتار مشتریان قابل پیش‌بینی نیست، دیگر کافی نیست که سازمان سریع واکنش نشان دهد. مزیت واقعی زمانی ایجاد می‌شود که سازمان بتواند پیش از وقوع مساله، نشانه‌های آن را ببیند.
این همان نقطه‌ای است که سازمان‌های «واکنشی» را از سازمان‌های «پیش‌بینی‌کننده» جدا می‌کند.

مدیریت سنتی عمدتا با یک چرخه مشخص کار می‌کرد:

رخداد ← جمع‌آوری اطلاعات ← تحلیل ← تصمیم ← اقدام

این مدل در گذشته منطقی بود. تغییرات آهسته‌تر بودند و گزارش‌های ماهانه، فصلی یا حتی سالانه می‌توانستند مبنای تصمیم‌گیری باشند. اما امروز سرعت تحولات با این چرخه سازگار نیست.

وقتی تجهیزات تولیدی آثار خرابی را نشان می‌دهد، منتظر ماندن برای گزارش دوره‌ای می‌تواند به توقف خط تولید منجر شود. وقتی نشانه‌های افزایش ترافیک در یک محدوده شهری ظاهر می‌شود، واکنش پس از قفل شدن شبکه معابر دیگر یک راه‌حل واقعی نیست. وقتی شاخص‌های رضایت مشتری کاهش می‌یابد، انتظار برای افت فروش می‌تواند بسیار پرهزینه باشد.

بنابراین سوال مدیریت نیز باید از «چه اتفاقی افتاد؟» به «چه چیزی در حال شکل‌گیری است؟» تغییر کند. و در مرحله بعد این سوال مطرح شود که «اگر اقدامی نکنیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟»

هوش پیش‌بینی‌کننده، حلقه گمشده تصمیم‌گیری

در سال‌های اخیر، سازمان‌ها از هوش تجاری به سمت هوش تصمیم‌گیری حرکت کرده‌اند. هوش تجاری به مدیر کمک می‌کند گذشته و وضعیت موجود را بهتر ببیند؛ هوش تصمیم‌گیری تلاش می‌کند مشخص کند چه اقدامی باید انجام شود.

اما گام بعدی، هوش پیش‌بینی‌کننده است؛ جایی که سازمان تلاش می‌کند پیش از وقوع یک پیامد، احتمال آن را شناسایی کند. در این مدل، داده فقط برای توضیح گذشته استفاده نمی‌شود، بلکه به ابزاری برای دیدن آینده‌های محتمل تبدیل می‌شود. هوش مصنوعی، تحلیل پیش‌بینانه، یادگیری ماشین، شبیه‌سازی و دوقلوهای دیجیتال در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کنند.

هوش مصنوعی و تصمیم‌گیری

در این میان، نسل جدید هوش مصنوعی صرفا برای خودکارسازی فعالیت‌های تکراری به کار نمی‌رود. ارزش مهم‌تر آن، توانایی تحلیل حجم بزرگی از داده‌ها، کشف الگوهای پنهان و ارائه سناریوهای احتمالی است. برای مثال، یک سیستم هوشمند می‌تواند به جای اعلام خرابی یک تجهیزات، احتمال خرابی آن را در آینده پیش‌بینی کند؛ به جای نمایش ترافیک موجود، احتمال شکل‌گیری ازدحام را هشدار دهد؛ و به جای گزارش افزایش هزینه انرژی، تغییرات مورد نیاز در الگوی مصرف را پیشنهاد کند. در چنین مدلی، مدیر دیگر تنها با یک داشبورد مواجه نیست، بلکه یک دستیار هوشمند تصمیم‌گیری در اختیار دارد. این به معنای حذف انسان از تصمیم‌گیری نیست. برعکس، نقش مدیر از «پردازش اطلاعات» به قضاوت، انتخاب و طراحی اقدام مناسب تغییر می‌کند.

تصمیم‌گیری بدون پرداخت هزینه واقعی

یکی از مهم‌ترین تغییرات در مدیریت آینده، امکان آزمایش تصمیم‌ها پیش از اجرای واقعی آنهاست. دوقلوی دیجیتال این امکان را فراهم می‌کند که سازمان سناریوهای مختلف را در یک محیط دیجیتال شبیه‌سازی کند.

اگر مسیر حرکت ناوگان تغییر کند، چه اتفاقی برای زمان سفر خواهد افتاد؟ اگر ظرفیت یک خیابان کاهش پیدا کند، ترافیک چگونه توزیع می‌شود؟ اگر مصرف انرژی افزایش یابد، کدام بخش‌های زیرساخت تحت فشار قرار می‌گیرند؟

در گذشته، بسیاری از این پرسش‌ها پس از اجرای تصمیم پاسخ داده می‌شدند. امروز می‌توان بخشی از آنها را پیش از اجرا آزمایش کرد. به همین دلیل، دوقلوی دیجیتال را نباید صرفا یک فناوری تصویری یا مدل سه‌بعدی دانست. ارزش واقعی آن در آزمون آینده پیش از وقوع آن است.

شهر هوشمند یا شهر پیش‌بینی‌کننده؟

همین منطق در مدیریت شهری نیز در حال شکل‌گیری است. شهر سنتی زمانی وارد عمل می‌شود که مساله رخ داده باشد: ترافیک ایجاد می‌شود، آلودگی افزایش می‌یابد، تجهیزات شهری خراب می‌شوند یا پسماند جمع‌آوری نمی‌شود. اما شهر پیش‌بینی‌کننده تلاش می‌کند قبل از وقوع مساله اقدام کند. تحلیل داده‌های حمل‌ونقل می‌تواند احتمال شکل‌گیری ترافیک را پیش‌بینی کند. داده‌های محیطی می‌توانند نقاط پرریسک آلودگی را مشخص کنند و تحلیل وضعیت تجهیزات می‌تواند زمان مناسب تعمیرات را پیش از خرابی پیشنهاد دهد. بنابراین، هوشمندی شهر صرفا به تعداد سنسورها، دوربین‌ها و سامانه‌های دیجیتال آن وابسته نیست، بلکه به توانایی آن برای تبدیل داده به تصمیم پیشگیرانه وابسته است.

فناوری، مساله اصلی نیست

با وجود اهمیت فناوری، بزرگ‌ترین مانع شکل‌گیری سازمان‌های پیش‌بینی‌کننده، الزاما کمبود فناوری نیست. بسیاری از سازمان‌ها داده‌های فراوان، سامانه‌های متعدد و داشبوردهای متنوع دارند. اما هنوز نمی‌توانند از این داده‌ها تصویری قابل اتکا از آینده بسازند.

چالش اصلی، «فرهنگ تصمیم‌گیری» است. سازمانی که همچنان موفقیت مدیر را در توانایی او برای حل بحران می‌سنجد، طبیعتا سرمایه‌گذاری بیشتری برای «واکنش بهتر» انجام می‌دهد تا «پیشگیری بهتر». درحالی‌که ارزش واقعی مدیریت آینده شاید در بحرانی باشد که هرگز رخ نمی‌دهد.

مدیر آینده فقط یک حل‌کننده مساله نیست، بلکه معمار آینده است. او باید بتواند از میان حجم عظیم داده‌ها، نشانه‌های مهم را تشخیص دهد، سناریوهای مختلف را ببیند و پیش از آنکه یک تغییر کوچک به مساله‌ای بزرگ تبدیل شود، سازمان را آماده کند. این تغییر، در نهایت بیش از آنکه یک تحول فناورانه باشد، یک تحول در فلسفه مدیریت است: از واکنش به پیش‌بینی؛ از حل مساله به پیشگیری از مساله؛ و از مدیریت گذشته به طراحی آینده.

در اقتصاد امروز، داده زمانی ارزشمند است که به بینش تبدیل شود؛ بینش زمانی ارزش دارد که به تصمیم برسد و تصمیم زمانی مزیت رقابتی ایجاد می‌کند که پیش از وقوع بحران، به اقدام تبدیل شود.

شاید برندگان آینده سازمان‌هایی نباشند که بحران‌ها را بهتر مدیریت می‌کنند؛ بلکه سازمان‌هایی باشند که زودتر از دیگران نشانه‌های بحران را می‌بینند و اجازه نمی‌دهند بحران شکل بگیرد.

هوش مصنوعی وارد مرحله‌ای شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفا یک ابزار نرم‌افزاری یا نسخه‌ای پیشرفته‌تر از اتوماسیون دانست. سیستم‌های جدید به‌تدریج از «ارائه پاسخ» به «انجام اقدام»؛ از اجرای دستورهای مشخص به «تعیین مسیر رسیدن به هدف»؛ و از عملکرد ثابت به «یادگیری و بهبود مستمر» حرکت می‌کنند.
این تحول، اگرچه هنوز پرسش‌های فلسفی درباره آگاهی یا تفکر واقعی ماشین‌ها را حل نکرده، اما از نظر اقتصادی و مدیریتی اهمیتی فوری دارد: سازمان‌ها با سیستم‌هایی مواجه‌اند که می‌توانند تصمیم بگیرند، ابزار به کار گیرند، حافظه داشته باشند، خود را بهبود دهند و حتی اقداماتی را آغاز کنند که مستقیما از سوی انسان به آنها واگذار نشده است.
برای توصیف این مرحله، می‌توان از مفهوم «هوش ترکیبی» استفاده کرد؛ مفهومی که بر تفاوت میان یک «شبیه‌ساز» و یک سیستم واقعا توانمند تاکید دارد. همان‌طور که سنگ «کوبیک زیرکنیا» ممکن است از دور شبیه الماس باشد، اما از نظر ساختار و ویژگی‌ها الماس نیست، هوش مصنوعی سنتی نیز ممکن است رفتار هوشمندانه را شبیه‌سازی کند. اما سیستم‌های جدید، حتی اگر درباره ماهیت «فکر کردن» آنها اختلاف‌نظر وجود داشته باشد، در عمل توانایی‌هایی دارند که از یک ابزار صرف فراتر می‌رود.

پنج نشانه ورود به عصر هوش ترکیبی

۱- خودمختاری پایدار. افق زمانی انجام وظایف توسط عامل‌های هوش مصنوعی به‌سرعت در حال افزایش است. سیستم‌هایی که پیش‌تر تنها برای چند دقیقه یا چند ساعت قابل اتکا بودند، اکنون می‌توانند وظایف پیچیده‌تری را برای مدت طولانی‌تر دنبال کنند. این روند می‌تواند ساختار نیروی کار و سازمان را تغییر دهد. پیش‌بینی‌هایی درباره استفاده گسترده شرکت‌های بزرگ از ده‌ها هزار یا حتی صدها هزار عامل هوش مصنوعی نشان می‌دهد که مساله آینده فقط «استفاده از یک نرم‌افزار هوشمند» نیست، بلکه مدیریت مجموعه بزرگی از عامل‌های دیجیتال است.

۲- هویت پایدار. بسیاری از سیستم‌های فعلی پس از پایان یک دوره تعامل، عملا از نو شروع می‌کنند. اما سیستم‌های جدید می‌توانند حافظه خود را در جلسات و فعالیت‌های مختلف حفظ کنند و براساس تاریخچه تعاملات، مدل دقیق‌تری از محیط و وظایف خود بسازند. این یعنی قابلیت‌های سیستم دیگر صرفا ویژگی‌های یک ابزار موقت نیستند؛ تجربه و تاریخچه به بخشی از هویت عملکردی آن تبدیل می‌شود.

۳- عاملیت در جهان واقعی. سیستم هوش مصنوعی دیگر فقط متن تولید نمی‌کند یا پیشنهاد نمی‌دهد. می‌تواند ایمیل ارسال کند، بازپرداخت انجام دهد، کد اجرا کند، تیکت‌های پشتیبانی را جابه‌جا کند، در وب جست‌وجو کند و با زیرساخت‌ها، حساب‌ها و منابع مالی تعامل داشته باشد. تفاوت اقتصادی این تحول بسیار مهم است: خطای یک سیستم مشاوره‌ای ممکن است به پاسخ نادرست منجر شود، اما خطای یک عامل دارای دسترسی می‌تواند به حذف داده، انتقال پول یا اختلال عملیاتی منجر شود.

۴- خوداصلاحی. سیستم‌هایی در حال ظهورند که می‌توانند کد خود را اصلاح و آزمایش کنند و در فرآیندهای بهبود عملکرد مشارکت داشته باشند. حتی اگر این قابلیت هنوز در مراحل ابتدایی باشد، جهت حرکت تکنولوژی روشن است: چرخه توسعه و بهینه‌سازی دیگر لزوما به سرعت تیم‌های انسانی وابسته نیست.

۵- استقلال مولد. سیستم‌ها به‌تدریج می‌توانند در میانه انجام یک کار، اهداف فرعی ایجاد کنند، ابزار مورد نیاز خود را بسازند و با عامل‌های دیگر همکاری یا مذاکره کنند. انسان هدف کلی را تعیین می‌کند، اما سیستم بخشی از مسیر رسیدن به آن هدف را خودش طراحی می‌کند. در مقیاس سازمانی، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا رفتارهای مهم ممکن است نه درون یک عامل، بلکه در تعامل میان هزاران عامل شکل بگیرد؛ تعاملاتی که هیچ مدیر یا مهندسی آنها را به‌صورت مستقیم طراحی نکرده است.

سه فرض قدیمی که دیگر برای کسب‌وکارها کافی نیست

ورود این سیستم‌ها، سه فرض اساسی مدیریت سنتی را زیر سوال می‌برد.

۱- کنترل کیفیت همیشه خطا را شناسایی می‌کند. سازوکارهای سنتی کنترل کیفیت برای شناسایی خطاهای فنی طراحی شده‌اند: آیا سیستم درست کار می‌کند؟ آیا خروجی با دستور داده‌شده مطابقت دارد؟ آیا نتیجه دقیق است؟

اما یک عامل خودمختار ممکن است از نظر فنی کاملا درست عمل کند و در عین حال تصمیمی بگیرد که سازمان آن را نمی‌خواهد. تفاوت مهم اینجاست: سیستم دیگر فقط «خروجی اشتباه» تولید نمی‌کند؛ ممکن است درباره اینکه کدام هدف یا قاعده را دنبال کند، قضاوت کند.

بنابراین ارزیابی هوش مصنوعی باید از مدل سنتی کنترل کیفیت فراتر رود. سازمان‌ها باید سیستم‌ها را نه فقط مانند نرم‌افزار، بلکه تا حدی مانند نیروی انسانی تصمیم‌گیرنده ارزیابی کنند: از نظر ارزش‌ها، تناسب با سازمان، الگوی تصمیم‌گیری، واکنش به تعارض اهداف و نحوه برخورد با محدودیت‌ها.

برای اقتصاد و مدیریت، پیام روشن است: ریسک هوش مصنوعی فقط ریسک خرابی تکنولوژی نیست؛ ریسک تصمیم‌گیری مستقل نیز هست.

۲- قابلیت را می‌توان از فروشنده خرید. شرکت‌ها معمولا تکنولوژی را بر اساس قیمت، عملکرد و امکانات مقایسه می‌کنند. اما در مورد سیستم‌های عامل‌محور، این رویکرد کافی نیست. هر سیستم هوش مصنوعی نوعی منطق، ارزش‌گذاری و فلسفه تصمیم‌گیری را نیز وارد سازمان می‌کند.

مسوولیت حقوقی و اقتصادی تصمیم‌های عامل، در نهایت بر عهده سازمان استفاده‌کننده است. بنابراین شرکت نمی‌تواند صرفا با استناد به اینکه «هوش مصنوعی این کار را انجام داد»، از مسوولیت پیامدهای آن شانه خالی کند. این موضوع ضرورت حاکمیت سازمانی بر هوش مصنوعی را افزایش می‌دهد. شرکت باید از پیش مشخص کند: چه تصمیم‌هایی حتما به تایید انسان نیاز دارند؛ چه کسی مسوول نظارت بر عامل است؛ چه کسی اختیار خاموش کردن اضطراری سیستم را دارد؛ تصمیم‌های عامل چگونه ثبت و قابل بازبینی می‌شوند؛ دسترسی سیستم به داده، پول و زیرساخت تا کجا مجاز است؛ و چه اقداماتی باید پیش از اجرا، قابل برگشت یا محدود شوند.

یکی از مهم‌ترین دارایی‌های آینده، لایه زمینه و حافظه سازمانی خواهد بود. داده‌های تاریخی، گزارش‌های ثبت‌شده، حافظه سیستم و سابقه تعاملات به‌تدریج هویت عملیاتی عامل را شکل می‌دهند. سازمانی که این لایه را کاملا در اختیار فروشنده قرار دهد، ممکن است نه‌تنها به یک نرم‌افزار، بلکه به تاریخچه و هویت شکل‌گرفته سیستم خود وابسته شود.

۳- مزیت رقابتی با سرعت انسانی تغییر می‌کند. در اقتصاد سنتی، مزیت‌های رقابتی معمولا به‌آرامی فرسوده می‌شوند. شرکت‌ها زمان دارند تا عملکرد خود را بهبود دهند، فروشندگان را سالانه ارزیابی کنند و برنامه‌های استراتژیک را در چرخه‌های چند ماهه یا سالانه بازنگری کنند. اما هوش ترکیبی این زمان‌بندی را به چالش می‌کشد. سیستم‌هایی که می‌توانند در مدت کوتاه صدها آزمایش انجام دهند و عملکرد خود را بهبود بخشند، مزیت‌های رقابتی را با سرعتی بسیار بیشتر از چرخه‌های انسانی تغییر می‌دهند.

در چنین شرایطی، ارزیابی سالانه فروشندگان یا بازنگری سالانه استراتژی ممکن است دیگر کافی نباشد. قابلیت‌هایی که امروز مزیت محسوب می‌شوند، ممکن است در مدت کوتاهی عمومی شوند. رقیبی که از یک سیستم خود بهبود دهنده استفاده می‌کند، می‌تواند فاصله خود را با سرعتی افزایش دهد که سازمان‌های سنتی فرصت واکنش به آن را نداشته باشند.

نتیجه اقتصادی این تحول، تغییر مفهوم مزیت رقابتی است. مزیت آینده ممکن است نه در داشتن یک ابزار خاص، بلکه در داشتن سیستمی باشد که سریع‌تر از رقیب یاد می‌گیرد، آزمایش می‌کند و خود را بهبود می‌دهد.

چهار اقدام فوری برای مدیران

برای سازگاری با این وضعیت، سازمان‌ها باید چهار اقدام را در اولویت قرار دهند:

۱- انجام ارزیابی آستانه‌ای. شرکت باید همه سیستم‌های هوش مصنوعی خود را بر اساس پنج پرسش ارزیابی کند:

  آیا سیستم خودمختار است؟

  آیا حافظه پایدار دارد؟

  آیا از طریق ابزارها در جهان واقعی اقدام می‌کند؟

  آیا می‌تواند بخشی از خود را تغییر دهد یا بهینه کند؟

  آیا می‌تواند کاری را آغاز کند که مستقیما به او محول نشده است؟

هر سیستمی که به سه مورد یا بیشتر پاسخ مثبت دهد، احتمالا دیگر نباید با چارچوب مدیریت یک ابزار ساده اداره شود.

۲- تعریف دوباره اختیارات تصمیم‌گیری. برای عامل‌های پیشرفته باید روشن شود کدام تصمیم‌ها به انسان نیاز دارند، چه کسی مسوولیت نهایی را بر عهده دارد و مکانیسم توقف اضطراری چگونه عمل می‌کند. تصمیم‌های برگشت‌ناپذیر، مانند حذف داده، انتقال پول یا تغییرات اساسی در زیرساخت، باید دروازه‌های تایید و محدودیت‌های مشخص داشته باشند.

۳- مالکیت بر زمینه و حافظه. شرکت‌ها باید بدانند حافظه، گزارش‌ها، تاریخچه تصمیم‌ها و داده‌های زمینه‌ای آنها کجا ذخیره می‌شود و چه کسی مالک آن است. این اطلاعات ممکن است به مهم‌ترین دارایی رقابتی آینده تبدیل شوند یا برعکس، منبع وابستگی خطرناک به فروشنده باشند.

۴- افزایش سرعت نظارت. اگر عامل‌ها هر روز در حال یادگیری، آزمایش و بهبود هستند، نظارت نمی‌تواند فقط در جلسات ماهانه یا گزارش‌های فصلی انجام شود. سازمان‌ها به نظارت پیوسته و لحظه‌ای نیاز دارند؛ نظارتی که نه فقط رفتار یک عامل، بلکه تعامل میان عامل‌ها را نیز بررسی کند.

شکاف مدیریتی مهم‌تر از هوش ترکیبی

هوش ترکیبی برای کسب ‌و کارها هم فرصت است و هم ریسک. این تکنولوژی می‌تواند بهره‌وری، سرعت نوآوری و ظرفیت عملیاتی شرکت‌ها را به‌شدت افزایش دهد. اما همان ویژگی‌هایی که آن را ارزشمند می‌کنند – یعنی خودمختاری، حافظه، توانایی اقدام و خودبهبوددهی – می‌توانند پیامدهای پیش‌بینی‌نشده نیز ایجاد کنند. بزرگ‌ترین خطر این نیست که هوش مصنوعی «خیلی هوشمند» شود؛ بلکه این است که سازمان‌ها همچنان سیستم‌هایی را که به‌طور فزاینده‌ای خودمختار و تصمیم‌گیرنده شده‌اند، مانند ابزارهای ساده مدیریت کنند.

برای مدیران و سیاستگذاران اقتصادی، پیام اصلی روشن است: دوران خرید یک ابزار و استفاده از آن به پایان نزدیک می‌شود. شرکت‌ها اکنون باید درباره معماری تصمیم‌گیری، حاکمیت داده، مسوولیت حقوقی، سرعت نظارت و توانایی یادگیری سازمانی خود تصمیم بگیرند.

رقابت آینده میان شرکت‌هایی که هوش مصنوعی «دارند» یا «ندارند»، نخواهد بود. رقابت میان سازمان‌هایی خواهد بود که می‌توانند عامل‌های هوشمند را سریع‌تر، ایمن‌تر و موثرتر مدیریت کنند. در نهایت، شکاف تعیین‌کننده میان شرکت‌های موفق و ناموفق، فاصله میان توانایی تکنولوژی و توانایی مدیریتی خواهد بود. هوش ترکیبی ساخته شده است، اما هنوز بسیاری از سازمان‌ها ساختار لازم برای مدیریت موجودی را که ساخته‌اند، ندارند.

منبع: دنیای اقتصاد

در گذشته، یکی از مهم‌ترین مزیت‌های افراد و سازمان‌ها، میزان دانشی بود که در اختیار داشتند. هرکس اطلاعات بیشتری داشت، تجربه بیشتری جمع کرده بود و به منابع آموزشی بیشتری دسترسی داشت، معمولا شانس بیشتری برای موفقیت داشت. اما امروز شرایط تغییر کرده است.
ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که حجم دانش با سرعتی بی‌سابقه در حال افزایش است. فناوری‌های جدید، تغییر مدل‌های کسب‌وکار و ظهور هوش مصنوعی باعث شده‌اند دانشی که امروز ارزشمند است، ممکن است فردا دیگر کافی نباشد.

در چنین شرایطی، دیگر فقط «دانستن» یک مزیت رقابتی نیست؛ بلکه توانایی یادگیری مستمر و سازگار شدن با تغییرات به یک قابلیت حیاتی تبدیل شده است.

اینجاست که مفهوم مهمی در توسعه فردی و سازمانی مطرح می‌شود: «یادگیری یاد گرفتن» (Learning How to Learn). یعنی فرد فقط به دنبال یادگیری یک موضوع خاص نباشد؛ بلکه مهارت یادگیری را در خود توسعه دهد. بداند چگونه سوال مناسب بپرسد، چگونه اطلاعات را ارزیابی کند، چگونه از تجربه‌ها درس بگیرد و چگونه دانش جدید را به رفتار و عملکرد تبدیل کند.

سازمان‌های آینده، سازمان‌های یادگیرنده

بسیاری از سازمان‌ها همچنان توسعه کارکنان را با تعداد دوره‌های آموزشی، ساعت آموزش و میزان محتوای ارائه‌شده اندازه‌گیری می‌کنند.

اما سوال مهم‌تر این است: آیا افراد بعد از آموزش، توانایی یادگیری و رشد مستقل پیدا کرده‌اند؟

آموزش زمانی ارزش واقعی ایجاد می‌کند که منجر به تغییر رفتار، افزایش توانمندی و بهبود عملکرد شود. در غیر این صورت، حتی بهترین محتواها نیز ممکن است فقط به انباشت اطلاعات تبدیل شوند.

کارکنانی که مهارت یادگیری را آموخته‌اند، برای هر تغییر منتظر دستورالعمل نمی‌مانند. آنها می‌توانند مساله را تحلیل کنند، منابع جدید پیدا کنند، تجربه کسب کنند و خودشان مسیر رشد را بسازند.

یکی از تفاوت‌های مهم سازمان‌های موفق آینده این است که آنها فقط به دنبال جذب افراد توانمند نیستند، بلکه تلاش می‌کنند محیطی ایجاد کنند که افراد در آن دائما رشد کنند.

سازمان یادگیرنده، سازمانی نیست که فقط آموزش برگزار می‌کند، بلکه سازمانی است که یادگیری را در فرهنگ، فرآیندها و رفتارهای روزمره خود جاری می‌کند. در چنین سازمانی، تجربه‌ها تبدیل به دانش می‌شوند، اشتباه‌ها فرصت یادگیری ایجاد می‌کنند و مدیران نقش مربی و توسعه‌دهنده افراد را بر عهده می‌گیرند.

نقش مدیران در توسعه فرهنگ یادگیری

هیچ سازمانی فراتر از سطح یادگیری مدیران خود رشد نمی‌کند. مدیری که خودش یادگیرنده نیست، معمولا تیمی یادگیرنده ایجاد نمی‌کند.

رهبران سازمانی آینده کسانی نیستند که همیشه پاسخ همه سوال‌ها را بدانند؛ بلکه کسانی هستند که توانایی پرسیدن سوال‌های بهتر، یاد گرفتن از تجربه‌ها و ایجاد فضای رشد را دارند.

در دنیای پیچیده امروز، ارزش یک مدیر فقط در تصمیم‌هایی که می‌گیرد نیست، بلکه در توانایی او برای ساختن تیم‌هایی است که بتوانند بهتر فکر کنند و بهتر یاد بگیرند.

هوش مصنوعی و بازتعریف مزیت انسانی

ظهور هوش مصنوعی اهمیت یادگیری یاد گرفتن را چند برابر کرده است.

بسیاری از فعالیت‌هایی که در گذشته نیازمند زمان و تلاش زیادی بودند، امروز با کمک ابزارهای هوشمند سریع‌تر انجام می‌شوند. بنابراین مزیت انسان‌ها دیگر صرفا در دسترسی به اطلاعات نیست.

ارزش واقعی انسان در توانایی‌هایی مانند تفکر انتقادی، خلاقیت، حل مساله، ارتباط موثر، تصمیم‌گیری و یادگیری مستمر خواهد بود.

هوش مصنوعی شاید بسیاری از وظایف را تغییر دهد، اما انسان‌هایی که توانایی یادگیری دارند، همچنان می‌توانند خود را با آینده هماهنگ کنند.

سرمایه‌گذاری واقعی روی سرمایه انسانی

از نگاه مدیریت سرمایه انسانی، شاید مهم‌ترین سوال سازمان‌ها در سال‌های آینده این نباشد که: «کارکنان ما چه چیزهایی بلد هستند؟» بلکه باید پرسید: «کارکنان ما چقدر توانایی یاد گرفتن چیزهای جدید را دارند؟» زیرا مهارت‌های امروز ممکن است فردا تغییر کنند، اما توانایی یادگیری، یک قابلیت ماندگار است. سازمان‌های آینده نه فقط با داشتن افراد متخصص، بلکه با داشتن انسان‌های یادگیرنده، انعطاف‌پذیر و آماده تغییر ساخته

خواهند شد.

در نهایت، مهم‌ترین سرمایه هر سازمان، فقط دانش موجود در ذهن کارکنان نیست؛ بلکه ظرفیت یادگیری آنها برای ساختن آینده‌ای متفاوت است.

همایش گرامیداشت روز صنعت و معدن استان گیلان و تقدیر از برگزیدگان این عرصه، صبح روز چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، با حضور استاندار گیلان، مشاور وزیر صمت و مدیرکل حوزه وزارتی، مدیرکل صمت گیلان و جمعی از مدیران ارشد دستگاههای اجرایی و فعالان حوزه صنعت و معدن در سالن همایش بانک ملی گیلان برگزار شد.

در این مراسم از ۲۰ برگزیده حوزه صنعت و معدن با اهدای لوح تقدیر و تندیس تجلیل بعمل آمد.

همچنین از ۴ شرکت برتر صنعت پخش استان و چندین شرکت حامی این رویداد نیز تقدیر بعمل آمد.

در ادامه گزارش تصویری این رویداد را ملاحظه می فرمایید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در همایش گرامیداشت روز صنعت و معدن استان گیلان، که با محوریت اداره کل صمت گیلان و به همت مرکز آموزش بازرگانی استان برگزار شد با نگاهی جامع به وضعیت تولید ملی و ظرفیتهای منطقه‌ای، بر لزوم تغییر رویکرد از تصمیمات اداری به اقدامات عملی و میدانی تأکید شد.

رییس مرکز آموزش بازرگانی گیلان در این همایش گفت: حمایت از تولید نه به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان یک «ضرورت ملی و اقتصادی» است که مستقیماً با حفظ اشتغال، ایجاد فرصت‌های شغلی جدید و افزایش ارزآوری کشور از طریق توسعه صادرات گره خورده است.

روهام قلیچی در تحلیل ظرفیت‌های استان گیلان افزود: این استان نباید تنها به کشاورزی و گردشگری محدود شود، بلکه با تکیه بر صنایع دانش‌بنیان، فرآوری مواد معدنی و صنایع دریایی، گیلان می‌تواند به یکی از قطب‌های صنعتی و صادراتی کشور تبدیل شود.

وی تصریح کرد: هدف نهایی در این مسیر، عبور از مرحله تولید مواد اولیه و رسیدن به مرحله «خلق ارزش» است؛ به گونه‌ای که با تکمیل زنجیره‌های تولید و جایگزینی دانش و فناوری، گیلان از فروش مواد خام فاصله گرفته و به سمت تولیدات باارزش حرکت کند.

قلیچی همچنین گفت: یکی از محورهای کلیدی این نشست، تأکید بر کاهش فاصله میان «تصمیم‌گیرندگان» و «واقعیت‌های میدانی» است و در این راستا تصمیم‌گیری‌های صحیح تنها زمانی ممکن است که صدای فعالان صنعت و معدن شنیده شود؛ کسانی که با چالش‌های واقعی نظیر نوسانات قیمت، بحران نقدینگی، تأخیر در تأمین مواد اولیه و پیچیدگی‌های فرآیندهای اداری دست و پنجه نرم می‌کنند.

وی تأکید نمود: هر روز توقف یک خط تولید، هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد تحمیل می‌کند و بنابراین، شنیدن صدای تولیدکننده، نه یک تشریفات، بلکه یک ضرورت استراتژیک است.

وی افزود: توسعه واقعی هرگز از پشت میزهای اداری آغاز نمی‌شود، بلکه نقطه شروع توسعه، کارخانه‌ها، معادن، کارگاه‌ها و دستان توانمند کارگران و کارآفرینان است و برای دستیابی به این هدف، ایجاد یک «عزم مشترک» میان دولت، بخش خصوصی و مدیران صنعتی ضروری است تا بخش خصوصی نه به عنوان مخاطب تصمیمات، بلکه به عنوان «شریک اصلی توسعه» در کنار دولت قرار گیرد.

رییس مرکز آموزش بازرگانی گیلان و مدیرعامل گروه دانش بنیان کاشف در پایان ضمن قدردانی از صبوری و ایستادگی تولیدکنندگانی که با وجود تمام دشواری‌ها، مسیر اشتغال‌زایی و آبادانی گیلان و ایران را برگزیده‌اند، بر این نکته تأکید کرد که هدف از این گردهمایی، تنها تجلیل از تلاش‌های گذشته نبوده، بلکه برداشتن گام‌هایی محکم و عملی برای آینده‌ای روشن در صنعت و معدن استان گیلان است.

شایان ذکر می باشد، در همایش گرامیداشت روز صنعت و معدن استان گیلان که صبح روز چهارشنبه ۲۸ مرداد، در سالن همایش بانک ملی گیلان برگزار شد، از ۲۰ برگزیده حوزه صنعت و معدن نیز با حضور استاندار گیلان، مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت صمت، مدیرکل صمت گیلان و جمعی از مسئولان ارشد استانی تجلیل بعمل آمد.

استاندار گیلان با تأکید بر نقش بخش خصوصی در توسعه اقتصادی و صنعتی استان گفت: سرمایه‌گذاران باید به‌عنوان شرکای اصلی توسعه مورد حمایت قرار گیرند و با رفع موانع تولید و تأمین پایدار انرژی، زمینه برای رونق صنعت و ایجاد اشتغال در گیلان فراهم شود.

به گزارش روابط عمومی استانداری گیلان؛ هادی حق‌شناس پیش از ظهر امروز (چهارشنبه) در همایش تجلیل از واحدهای صنعتی و معدنی نمونه استان در سالن اجتماعات بانک ملی با اشاره به تجربه کشورهای مختلف در حوزه اقتصاد اظهار کرد: مرور تاریخ نشان می‌دهد هرجا دولت‌ها از ظرفیت بخش خصوصی فاصله گرفته‌اند، با مشکلات جدی مواجه شده‌اند و توسعه اقتصادی بدون حضور فعال سرمایه‌گذاران و تولیدکنندگان امکان‌پذیر نیست.

وی با تأکید بر ضرورت اعتماد به بخش خصوصی افزود: سرمایه‌گذار تمام سرمایه و اعتبار خود را در میدان تولید قرار می‌دهد و باید از امنیت سرمایه‌گذاری و حمایت جدی برخوردار باشد؛ چراکه ایجاد کارخانه، افزایش تولید و اشتغال بدون حضور سرمایه‌گذاران بخش خصوصی محقق نمی‌شود.

استاندار گیلان با اشاره به شرایط اقتصادی سال‌های اخیر و افزایش قابل توجه نرخ ارز گفت: با وجود فشارهای اقتصادی، بخش تولید همچنان به فعالیت خود ادامه داده است و این موضوع نشان‌دهنده ظرفیت و توان بالای فعالان اقتصادی کشور است؛ از این رو باید موانع پیش روی تولیدکنندگان کاهش یابد.

حق‌شناس ناترازی انرژی را یکی از چالش‌های مهم بخش تولید دانست و بیان کرد: تأمین پایدار برق و انرژی واحدهای صنعتی باید در سیاست‌گذاری‌ها مورد توجه جدی قرار گیرد، زیرا محدودیت‌های انرژی مستقیماً بر تولید و اشتغال اثر می‌گذارد.

وی با اشاره به تفاوت الگوی مصرف برق گیلان با استان‌های صنعتی کشور گفت: در استان‌هایی مانند قزوین، سهم صنعت از مصرف برق بسیار بالاست، اما در گیلان سهم مصرف خانگی بیشتر است و این تفاوت باید در تصمیم‌گیری‌های حوزه انرژی مورد توجه قرار گیرد.

استاندار گیلان همچنین با اشاره به ظرفیت‌های گردشگری استان اظهار کرد: گیلان حدود ۷۰ هزار تخت گردشگری دارد و ۲۰ هزار تخت دیگر نیز در دست ساخت است. حضور میلیون‌ها گردشگر در استان، علاوه بر ایجاد فرصت اقتصادی، بر مصرف انرژی و سایر زیرساخت‌ها نیز اثرگذار است و باید این جمعیت شناور در برنامه‌ریزی‌های استان لحاظ شود.

حق‌شناس موقعیت جغرافیایی و ظرفیت‌های حمل‌ونقلی گیلان را از دیگر مزیت‌های استان عنوان کرد و گفت: برقراری پرواز از فرودگاه رشت به سه کشور ترکیه، روسیه و عراق، یک ظرفیت مهم برای توسعه ارتباطات اقتصادی و گردشگری استان است و باید از این فرصت برای تقویت تعاملات خارجی و رونق اقتصادی استفاده کرد.

وی منابع انسانی و ظرفیت‌های علمی و دانشگاهی گیلان را نیز سرمایه‌ای ارزشمند دانست و افزود: گیلان سرزمین فرصت‌ها و استعدادهاست و باید از ظرفیت جوانان و نخبگان استان در حوزه‌هایی همچون فناوری‌های نوین، هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال و فعالیت‌های دانش‌بنیان استفاده شود.

استاندار گیلان با تأکید بر ضرورت اولویت‌بندی مسائل استان خاطرنشان کرد: یک استان ممکن است با صدها مسئله مواجه باشد، اما هنر مدیریت این است که چند مشکل اصلی و ریشه‌ای شناسایی و برای حل آنها تمرکز شود؛ چراکه حل همین مسائل می‌تواند نقطه عطفی در مسیر توسعه استان ایجاد کند.

حق‌شناس با اشاره به ظرفیت‌های کشاورزی و طبیعی گیلان تصریح کرد: برخورداری از حدود ۲۴۰ هزار هکتار اراضی شالیزاری، منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی و سرمایه انسانی، مجموعه‌ای از ظرفیت‌های کم‌نظیر را در اختیار استان قرار داده است که باید با مدیریت صحیح به فرصت‌های اقتصادی و اشتغال تبدیل شود.

وی گفت: اگر بتوانیم به بخش خصوصی اعتماد کنیم، موانع تولید را برداریم و ظرفیت‌های استان را به‌درستی فعال کنیم، مسیر توسعه صنعتی و اقتصادی گیلان با شتاب بیشتری طی خواهد شد.

مشاور وزیر صمت: تولید با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می‌کند

مشاور وزیر صنعت، معدن و تجارت با بیان اینکه «حال تولید خوب نیست» و با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می‌کند، گفت: صنعت با مشکلاتی مانند محدودیت و افزایش قیمت برق و گاز و تحریم‌ها مواجه است و اگر قرار باشد مزیت انرژی از بخش تولید گرفته شود، باید مزیت دیگری برای حفظ رقابت‌پذیری صنعت جایگزین آن شود.

سید عباس حسینی روز چهارشنبه در جمع فعالان صنعتی با اشاره به شرایط حاکم بر بخش تولید اظهار کرد: موضوع برق یکی از مشکلات جدی صنعت است؛ از یک سو محدودیت‌هایی در تامین برق وجود دارد و از سوی دیگر قیمت آن در سه سال اخیر افزایش قابل توجهی داشته است.

مشاور وزیر صمت ادامه داد: صنعت در حوزه گاز نیز با مشکلات مشابهی مواجه است و در کنار این مسائل، تحریم‌ها نیز شرایط فعالیت واحدهای تولیدی را دشوار کرده است.

حسینی با تاکید بر ضرورت توجه جدی به مشکلات بخش صنعت گفت: باید برای رفع مشکلات تولید فکر اساسی کرد چرا که صنعت می‌تواند کشور را از بسیاری از مشکلات نجات دهد و لازم است برای مسائل این بخش راهکارهای عملی پیدا شود.

وی با اشاره به تجربه کشورهای مختلف در توسعه صنایع رقابتی بیان کرد: در دنیا بر اساس مزیت‌هایی که وجود دارد، صنایع رقابتی شکل می‌گیرند. برای نمونه، آمریکا در بسیاری از صنایع جزو کشورهای پیشرو است و به مزیت‌هایی مانند فناوری، نیروی انسانی، سرمایه و منابع طبیعی توجه کرده است.

مشاور وزیر صمت افزود: در چین نیز بازار بزرگ، مقیاس تولید و سرمایه از جمله عواملی هستند که زمینه ایجاد صنایع رقابتی را فراهم کرده‌اند، آلمان نیز با وجود اینکه در حوزه فولاد از مزیت معدن و انرژی برخوردار نیست، همچنان جزو کشورهای برتر تولیدکننده فولاد به شمار می‌رود.

حسینی با اشاره به مزیت‌های رقابتی صنعت ایران گفت: در کشور ما مزیت رقابتی صنعت بر پایه انرژی و معدن شکل گرفته است، اما اکنون اگر قرار باشد مزیت انرژی از صنعت گرفته شود، نمی‌توان انتظار داشت صنعت بدون جایگزین شدن یک مزیت دیگر همچنان در شرایط رقابتی فعالیت کند.

وی تاکید کرد: اگر قرار است انرژی از مزیت‌های صنعت حذف شود، اشکالی ندارد، اما باید مزیت دیگری به طور قطع جایگزین آن شود تا توان رقابت‌پذیری تولید حفظ شود.

مشاور وزیر صنعت، معدن و تجارت با بیان اینکه وزارت صمت تلاش می‌کند مزیت‌های موجود در بخش تولید حفظ و مزیت‌های جدیدی نیز ایجاد شود، اظهار کرد: تولیدکنندگان کشور در همه مراحل از جمله دوران جنگ پای کار بودند و اجازه ندادند مردم با کمبود کالا مواجه شوند.

وی افزود: در ایام جنگ بیش از سه هزار واحد تولیدی آسیب دیدند، اما تولیدکنندگان اجازه ندادند کمبودی از نظر کالا در کشور احساس شود و حتی در دوران جنگ، رشد تولید منفی نشد؛ چه در جنگ رمضان و چه در جنگ ۱۲ روزه، این موضوع نشان داد که صنعتگران تا چه اندازه به تولید، جامعه و مردم خود اهمیت می‌دهند.

مشاور وزیر صمت با اشاره به مزیت‌های موجود در کشور گفت: در وزارت صمت چهار مزیت را به عنوان مزیت‌های مهم در نظر گرفته‌ایم و تلاش داریم برنامه‌ها و ساختارها را بر اساس آنها تنظیم کنیم تا صنایع استان‌ها نیز بتوانند بر مبنای مزیت‌های کلان کشور، از جمله انرژی، برنامه‌ریزی کنند.

حسینی، نیروی انسانی نخبه را یکی از مهم‌ترین مزیت‌های استان گیلان عنوان کرد و افزود: گیلان از نظر برخورداری از نیروی انسانی نخبه جزو استان‌های برتر کشور است و ظرفیت بالایی برای جذب نیروی انسانی متخصص از سراسر کشور دارد.

وی ادامه داد: برای استفاده از این ظرفیت در بخش صنعت، موضوع شهرک بیوتکنولوژی فناورانه را چند ماه پیش کلنگ‌زنی کردیم؛ این شهرک در زمینی به مساحت ۲۴ هکتار در محدوده مدرسه‌سرا و بیدرود ایجاد می‌شود و عملیات اجرایی آن در حال انجام است و امیدواریم واگذاری آن تا پایان سال آغاز شود.

مشاور وزیر صمت با بیان اینکه این شهرک تخصصی برای نخستین بار در کشور ایجاد می‌شود، گفت: با راه‌اندازی این شهرک بیش از یک هزار و ۹۰۰ نفر به صورت مستقیم مشغول به کار خواهند شد، اما مهم‌تر از اشتغال مستقیم، جهشی است که این مجموعه می‌تواند در صنعت استان ایجاد کند و به عنوان زیرساختی برای ایجاد تحول و جهش صنعتی گیلان مورد استفاده قرار گیرد.

حسینی با اشاره به ضرورت افزایش بهره‌وری در واحدهای صنعتی اظهار کرد: متاسفانه کشور در زمینه بهره‌وری جایگاه مطلوبی ندارد و در برنامه هفتم توسعه، سهم ۳۵ درصدی بهره‌وری از رشد هشت درصدی اقتصادی پیش‌بینی شده است.

وی افزود: از حدود ۲ هزار و ۴۰۰ واحد صنعتی موجود در استان، تعداد محدودی فعالیت مناسبی دارند و فقط حدود هفت درصد واحدها با بیش از ۷۰ درصد ظرفیت خود فعالیت می‌کنند و ظرفیت فعالیت سایر واحدها کمتر از ۷۰ درصد است که این وضعیت مطلوب نیست.

مشاور وزیر صمت تاکید کرد: به جای اینکه واحدهای صنعتی بیشتری ایجاد کنیم، زمین بیشتری را درگیر و منابع جدید مصرف کنیم، باید ابتدا ظرفیت واحدهای موجود را فعال کرده و راندمان آنها را افزایش دهیم و این موضوع باید یکی از اولویت‌های اصلی باشد.

حسینی گفت: برای این منظور، در وزارت صمت طرح «تولید بدون کارخانه» و سازوکارهای اجرایی آن را طراحی کردیم که سال گذشته به صورت آزمایشی در تهران اجرا شد و اکنون بیش از ۱۹۰ واحد صنعتی در این استان پروانه تولید بدون کارخانه دارند.

وی ادامه داد: با تیمور پورحیدری، مدیرکل صنعت، معدن و تجارت گیلان نیز در این زمینه گفت‌وگو کرده‌ایم و امیدواریم گیلان به عنوان دومین استان کشور، طرح تولید بدون کارخانه را با جدیت اجرا کند تا بتوان بخشی از ظرفیت‌های خالی و قابل توجه صنعتی استان را فعال کرد.

مشاور وزیر صمت، موقعیت جغرافیایی گیلان را از دیگر مزیت‌های این استان دانست و اظهار کرد: گیلان از ظرفیت‌های دریایی و مرزی، منطقه آزاد انزلی و دسترسی مناسب به تهران برخوردار است و از موقعیت جغرافیایی ممتازی بهره می‌برد.

حسینی افزود: در شرایط کنونی، وزارت صمت با توجه به توافقات اوراسیا، ۸۷ درصد کالاها را با تعرفه صفر وارد کرده و این موضوع فرصت مناسبی برای ورود کالا و توسعه صادرات به کشورهای عضو اتحادیه اوراسیا فراهم کرده است.

وی با اشاره به برنامه ایجاد شهرک لجستیک در گیلان گفت: موضوع شهرک لجستیک به تصویب رسیده و پس از چند ماه پیگیری برای تامین زمین، هفته گذشته توافقات مربوط به زمینی متعلق به شرکت پگاه تا حد زیادی نهایی شد و امیدواریم در چند ماه آینده عملیات اجرایی این شهرک آغاز شود.

مشاور وزیر صمت اظهار کرد: ایجاد شهرک لجستیک در گیلان با هدف توسعه حجم صادرات و واردات به‌ویژه با روسیه در دستور کار قرار دارد و امیدواریم تا پایان امسال شاهد تحقق این اتفاق بزرگ باشیم.

حسینی در ادامه با اشاره به ظرفیت کشاورزی گیلان گفت: گیلان به طور طبیعی قطب کشاورزی است، اما باید از «قطب کشاورزی» به سمت «قطب صنایع غذایی» حرکت کند؛ زیرا صرف تولید محصولات کشاورزی به تنهایی کافی نیست و باید ارزش افزوده بیشتری از این محصولات ایجاد شود.

وی افزود: برای تبدیل گیلان به قطب صنایع غذایی، تعریف صنایع مرتبط در دستور کار قرار گرفته و مطالعات آن نیز انجام شده است و امیدواریم تا پایان سال وارد مرحله اجرا شود.

مشاور وزیر صمت گفت: ایجاد صنایع مرتبط با محصولات برنج، زیتون، بادام و چای در استان دنبال می‌شود تا در نهایت بتوانیم از این ظرفیت‌ها به تولید محصولات فرآوری‌شده و دارای برند برسیم.

مدیرکل صمت گیلان: بیش از ۷۰ هزار نفر در ۲۲۷۵ واحد صنعتی استان شاغل هستند

مدیرکل صنعت، معدن و تجارت استان گیلان اعلام کرد: ۲ هزار و ۲۷۵ واحد صنعتی دارای پروانه در استان فعالند که بیش از ۷۰ هزار نفر در آنها مشغول به کار هستند.

 تیمور پورحیدری امروز چهارشنبه در مراسم گرامیداشت روز صنعت و معدن در تالار بانک ملی گیلان با بیان این مطلب افزود: ۳۳ واحد صنعتی استان با پیشرفت فیزیکی بالای ۶۰ درصد و سرمایه‌گذاری ۱۳ هزار میلیارد تومانی در مسیر تکمیل قرار دارند که با برنامه‌ریزی‌های انجام شده و همکاری بانک‌ها، تلاش می‌کنیم سرمایه ثابت، سرمایه در گردش و تسهیلات مورد نیاز این واحدها تامین شود.

وی با اشاره به در پیش بودن سفر رئیس‌جمهور به گیلان اظهار کرد: در سال جاری مجوز ۲۸ طرح صنعتی جدید صادر و ۶۵ پروانه بهره‌برداری نیز در استان اعطا شده است که این آمار نشان‌دهنده اعتماد سرمایه‌گذاران به ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های گیلان است.

پورحیدری با اشاره به اقدامات انجام شده در حوزه تجارت افزود: هدف نهایی ما از توسعه صادرات، تبدیل تولید و ارزش افزوده به حضور موثر در بازارهای جهانی و برافراشته شدن پرچم جمهوری اسلامی ایران در آن سوی مرزهاست.

مدیرکل صنعت، معدن و تجارت گیلان ادامه داد: آمارهای صادراتی استان تا مردادماه سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد صادرات گیلان با رشد ۱۶ درصدی نسبت به مدت مشابه سال گذشته به ۲۶۷ میلیون دلار رسیده است که یکی از دستاوردهای مهم استان در حوزه تجارت محسوب می‌شود.

پورحیدری با اشاره به اختیارات تفویض‌شده از سوی رئیس‌جمهور به استانداران در حوزه مجوزها گفت: گیلان از استان‌های پرتلاش در استفاده از این ظرفیت بوده و در زمینه واردات مواد اولیه مورد نیاز خطوط تولید نیز اقدامات موثری انجام شده است.

وی افزود: ارزش واردات مواد اولیه مورد نیاز تولیدکنندگان استان حدود ۲.۵ میلیون دلار بوده است.

در پایان این همایش با حضور استاندار و جمعی از مسئولان از واحدهای صنعتی و معدنی استان گیلان تجلیل به عمل آمد.

تفکر استراتژیک به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین قابلیت‌های رهبری در سازمان‌های امروزی شناخته می‌شود. با این حال، پژوهش‌ها نشان می‌دهند این توانایی به‌طور چشم‌گیری در میان رهبران سازمانی غایب یا به‌شدت ناقص است. «گلدمن الن»، استاد یادگیری سازمانی و همکارانش با استناد به پژوهش‌های پیشین تاکید می‌کنند با وجود آنکه هدف نهایی تفکر استراتژیک، تدوین استراتژی سازمانی و دستیابی به سودآوری و پایداری است، اما این توانایی در میان مدیران سازمانی به‌ندرت دیده می‌شود. این شکاف، نتیجه‌ سردرگمی تاریخی در میان پژوهشگران و فعالان حوزه کسب ‌و کار است که اصطلاحات تفکر استراتژیک، برنامه‌ریزی استراتژیک و مدیریت استراتژیک را به‌جای یکدیگر به‌کار می‌برند.
اهمیت تفکر استراتژیک فراتر از نقش‌های مدیریت ارشد است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند این قابلیت در همه سطوح و بخش‌های سازمان کاربرد دارد و مزایایی همچون بهبود تصمیم‌گیری شرکتی، افزایش نوآوری و جهت‌یابی موثرتر در پیچیدگی‌های محیط کسب‌وکار را به همراه دارد. در دنیایی که آشفتگی و ابهام روزافزون شده، رهبران سازمانی در تمامی سطوح برای بهره‌مندی از این مزایا، نیازمند پرورش توانایی‌هایی همچون پیش‌بینی تغییر، بازتعریف چارچوب مسائل و شناسایی فرصت‌های نوظهور هستند؛ قابلیت‌هایی که در هسته تفکر استراتژیک جای دارند.

در سطح جهانی، پژوهش‌ها ابعاد هشداردهنده‌تری از این شکاف را آشکار ساخته‌اند. «ریچ هورواث»، بنیان‌گذار و مدیرعامل موسسه «تفکر استراتژیک»، در کتاب خود با عنوان «اوج‌گیری»، مطالعه‌ای ۱۰ ساله روی رهبران ۳۵ سازمان داشته و در آن گزارش می‌دهد که اصلی‌ترین دلیل ناکامی سازمان‌ها، فقدان تفکر استراتژیک بوده است. در ایران نیز با وجود پژوهش‌های متعدد و برگزاری دوره‌های آموزشی فراوان در حوزه تفکر استراتژیک، همچنان نشانه‌های ملموسی از تعمیق این توانایی در سازمان‌ها دیده نمی‌شود. این مساله، ضرورت بازنگری بنیادین در رویکردهای آموزش و توسعه تفکر استراتژیک در سازمان‌های ایرانی را دوچندان می‌سازد.

تفکراستراتژیک در سطح سازمان

پارادوکس جذاب تفکر استراتژیک در همین نکته نهفته است که همه مدیران از اهمیت آن سخن می‌گویند، اما هیچ‌کس تعریف واحدی از آن ارائه نمی‌دهد. گلدمن و همکاران با استناد به پژوهش‌های پیشین نشان می‌دهند یکی از دلایل اصلی فقدان تفکر استراتژیک در سازمان‌ها، سردرگمی تاریخی در میان پژوهشگران و فعالان حوزه کسب‌وکار است؛ جایی که اصطلاحات تفکر استراتژیک، برنامه‌ریزی استراتژیک و مدیریت استراتژیک به‌جای یکدیگر به‌کار می‌روند. «مینتزبرگ»، کارشناس و نویسنده حوزه مدیریت کسب و کار، با صراحت اعلام می‌کند که «برنامه‌ریزی استراتژیک، همان تفکر استراتژیک نیست.» برنامه‌ریزی، فرآیندی تحلیلی، رسمی و خطی است، اما تفکر استراتژیک، فرآیندی ذهنی مبتنی بر خلاقیت و شهود است که در شرایط ابهام شکل می‌گیرد.

از سوی دیگر، اکثر پژوهش‌ها و مدل‌های ارائه‌شده، تفکر استراتژیک را در سطح فردی بررسی کرده‌اند؛ یعنی بر توانایی ذهنی مدیران ارشد متمرکز بوده‌اند و از بستر سازمانی لازم برای بروز این تفکر غافل مانده‌اند. «اینگرید بون»، استادیار استراتژی در مدرسه کسب وکار دانشگاه «باند» استرالیا، یکی از معدود محققانی است که با ارائه مدلی چندسطحی، تفکر استراتژیک را در سه سطح فردی، گروهی و سازمانی تعریف می‌کند و تاکید می‌ورزد که ویژگی‌های یک فرد متفکر استراتژیک، در صورتی که ساختار، فرهنگ و فرآیندهای سازمانی از آن حمایت نکنند، به‌نتیجه نخواهند رسید. بر اساس این نگاه چندسطحی و با تکیه بر مدل یادگیری گلدمن که تفکر استراتژیک را یک چرخ پویا از «پایش، پرسش‌گری، مفهوم‌سازی و آزمون‌گری» می‌داند و همچنین با بهره‌گیری از پژوهش‌های انجام‌شده (پژوهش‌های داخلی و خارجی) می‌توان تعریفی جامع و عملیاتی از تفکر استراتژیک در سطح سازمان ارائه داد:

تفکر استراتژیک در سطح سازمان، فرآیندی پویا و مشارکتی برای شناخت بستر کنونی و طراحی آینده‌ای مطلوب در شرایط ابهام است که با یادگیری مستمر، به‌مثابه قطب‌نمایی شناختی، اقدامات را جهت‌دهی کرده و به ارزش‌آفرینی و در نتیجه به کسب مزیت رقابتی کمک می‌کند.

این تعریف، تفکر استراتژیک را از جعبه سیاه ذهن مدیر خارج کرده و به یک ظرفیت سازمانی تبدیل می‌کند که در آن، همه کارکنان در همه سطوح، نقش فعالی ایفا می‌کنند. اما برای عملیاتی‌سازی این تعریف، به یک چارچوب مشخص نیاز داریم. «کیسی جی»، تحلیلگر کسب و کار و گلدمن مدلی چهارمرحله‌ای ارائه داده‌اند که می‌تواند این تعریف را به یک فرآیند روزمره در سازمان تبدیل کند (شکل):

۱- پایش: درک عمیق و مستمر از محیط داخلی و خارجی سازمان برای شناسایی الگوها، تهدیدها و فرصت‌ها.

۲- پرسش‌گری: به‌چالش‌کشیدن مفروضات موجود و جست‌وجوی دیدگاه‌های متنوع برای درک بهتر مسائل.

۳- مفهوم‌سازی: خلق سناریوهای جدید و طراحی آینده‌های جایگزین بر اساس اطلاعات گردآوری‌شده.

۴- آزمون‌گری: ارزیابی پیامدهای استراتژی‌های پیشنهادی از طریق آزمایش فرضیات و دریافت بازخورد از محیط.

این چرخه، تفکر استراتژیک را از یک مهارت ایستا به یک فرآیند پویا و یادگیرنده تبدیل می‌کند که در آن، سازمان به‌جای برنامه‌ریزی خطی، به‌صورت مستمر در حال اصلاح مسیر خود بر اساس داده‌های جدید است.

 

 چرا مدیران استراتژیک عمل نمی‌کنند؟

پس از ارائه تعریفی روشن از تفکر استراتژیک و چارچوب عملیاتی آن، این پرسش مطرح می‌شود که با وجود پژوهش‌های فراوان و برگزاری دوره‌های آموزشی متعدد، چرا بسیاری از سازمان‌ها همچنان با فقدان تفکر استراتژیک در میان مدیران خود مواجه‌اند؟ پاسخ در سه شکاف ساختاری نهفته است که ریشه در درک و نگاه سنتی ما به مفهوم استراتژی دارد.

  شکاف اول: تفکر استراتژیک را با برنامه‌ریزی استراتژیک یکی می‌دانیم.

اکثر دوره‌های آموزشی، بر ابزارهای برنامه‌ریزی استراتژیک متمرکزند؛ ابزارهایی مانند تحلیل SWOT (چارچوب شناسایی و تحلیل نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدهای یک سازمان) ماتریس BCG یا پنج‌نیروی پورتر (رقابت در صنعت، پتانسیل ورودی‌های جدید در صنعت، قدرت تامین‌کنندگان، قدرت مشتریان، و تهدید جایگزین‌ها). اما این ابزارها، هر چقدر هم مفید باشند، برای تحلیل وضعیت موجود طراحی شده‌اند، نه برای پرورش ذهن پرسش‌گر در شرایط ابهام.

  شکاف دوم: تفکر استراتژیک را یک مهارت فردی می‌دانیم، نه یک ظرفیت سازمانی.

اکثر پژوهش‌ها و دوره‌ها، بر توانایی ذهنی مدیران ارشد متمرکزند و از بستر سازمانی غافل می‌مانند. بون با ارائه مدلی چندسطحی، تاکید می‌کند که تفکر استراتژیک در سه سطح فردی، گروهی و سازمانی جریان دارد. او معتقد است ویژگی‌های یک فرد متفکر استراتژیک، در صورتی که ساختار، فرهنگ و فرآیندهای سازمانی از آن حمایت نکنند، به‌نتیجه نخواهند رسید. در بسیاری از سازمان‌ها، فرهنگ سلسله‌مراتبی، سیستم‌های پاداش کوتاه‌مدت، نبود جلسات گفت‌وگوی استراتژیک در سطوح میانی و ساختارهای دستوری، اجازه بروز تفکر جمعی را نمی‌دهند. نتیجه اینکه یک مدیر متفکر، در یک سازمان ناهماهنگ، در نهایت شکست می‌خورد و به‌سرعت به رویکرد سنتی خود بازمی‌گردد.

  شکاف سوم: به‌جای آموزش زیستن در ابهام، به مدیران یاد می‌دهیم که ابهام را حذف کنند.

دنیای امروز، دنیای ابهام دائمی است؛ اما بسیاری از دوره‌ها، به‌جای آموزش تصمیم‌گیری با اطلاعات ناقص و انطباق‌پذیری مستمر، به مدیران یاد می‌دهند که چگونه ابهام را از بین ببرند.

چارچوب پایش، پرسش‌گری، مفهوم‌سازی و آزمون‌گری کیسی و گلدمن دقیقا برای همین شرایط طراحی شده است: به‌جای برنامه‌ریزی خطی، یک چرخه مستمر از پایش محیط، پرسش از مفروضات، خلق سناریوهای جدید و آزمون آنها در عمل را پیشنهاد می‌کند. اما تا زمانی که دوره‌های آموزشی، مدیران را به نگاه تک بعدی (تحلیل صرف داده‌ها) عادت می‌دهند، آنها توانایی نگاه چندبعدی (سنتز اطلاعات برای خلق سناریوهای جدید) را پیدا نخواهند کرد. این شکاف، زمانی خود را به‌وضوح نشان می‌دهد که سازمان‌ها با تغییرات ناگهانی محیطی (مانند تحریم‌ها، نوسانات ارزی یا تغییرات ناگهانی قوانین تجاری یا شوک‌های زنجیره تامین) مواجه می‌شوند و مدیران، به ‌جای بازتعریف مساله و طراحی سناریوهای جایگزین، به تحلیل داده‌های گذشته و تکرار راه‌حل‌های شکست‌خورده پناه می‌برند.

از ذهن استراتژیست به سازمان استراتژیست

برای پر کردن این سه شکاف، چهار پیشنهاد عملیاتی به مدیران و سیاستگذاران سازمانی ارائه می‌شود:

۱- بازطراحی نظام آموزشی از تحلیل به سنتز: دوره‌های آموزشی باید به‌جای آموزش صرف ابزارها، بر پرورش ذهن پرسش‌گر، توانایی سنتز اطلاعات پراکنده و تصمیم‌گیری در شرایط ابهام متمرکز شوند. استفاده از مطالعات موردی واقعی و شبیه‌سازی تعاملی می‌تواند به‌جای آموزش تئوری‌های صرف، بسیار موثرتر باشد (سنتزپژوهی رویکردی برای گردآوری، ارزیابی و یکپارچه‌سازی منظم یافته‌های پژوهش‌های قبلی با هدف ارائه تصویری کلان از دانش موجود در یک حوزه است).

۲- نهادینه‌سازی گفت‌وگوهای استراتژیک در تمام سطوح سازمان: به‌جای اینکه تفکر استراتژیک را به جلسات سالانه برنامه‌ریزی محدود کنیم، باید جلسات منظم گفت‌وگو دربار مسائل استراتژیک را با حضور مدیران سطوح مختلف (نه فقط ارشد) برگزار کنیم. بون بر ایجاد فضای امن برای مشارکت کارکنان در گفت‌وگوهای استراتژیک تاکید دارد. در این جلسات، کارکنان تشویق می‌شوند مفروضات را به‌چالش بکشند، ایده‌های جدید مطرح کنند و سناریوهای جایگزین را بررسی کنند.

۳- تغییر سیستم‌های ارزیابی و پاداش: سیستم‌های پاداش، نباید فقط به نتایج کوتاه‌مدت (مانند سود سه‌ماهه) پاداش دهند، بلکه باید به کیفیت تصمیم‌گیری، خلاقیت در حل مساله، شجاعت در به‌ چالش‌ کشیدن مفروضات و یادگیری مستمر نیز پاداش دهند. پژوهش گلدمن و همکاران نشان داد که رفتارهای تفکر استراتژیک باید در مدل‌های شایستگی سازمانی گنجانده شوند تا به‌عنوان یک معیار ارزیابی عینی درآیند.

۴- ایجاد نقش مربی (تسهیل‌گر) تفکر استراتژیک: پیشنهاد می‌شود نقشی با این عنوان برای تسهیل گفت‌وگوهای جمعی و به‌ چالش ‌کشیدن مفروضات ایجاد شود. وظیفه این نقش تدوین استراتژی نیست، بلکه اطمینان از جریان ‌یافتن چرخه یادگیری (پایش، پرسش، مفهوم‌سازی، آزمون) در سراسر سازمان و تبدیل تفکر استراتژیک به یک ظرفیت سازمانی است.

جمع‌بندی

گذر از ذهن استراتژیست به سازمان استراتژیست، یک تغییر پارادایم اساسی است. این تغییر، نیازمند بازنگری بنیادین در نظام آموزشی مدیران، فرهنگ سازمانی، سیستم‌های پاداش و فرآیندهای گفت‌وگو در سازمان است. تفکر استراتژیک، یک مفهوم لوکس مدیریتی نیست، بلکه یک ضرورت انکارناپذیر برای بقا در دنیای ابهام‌آلود امروز است. سازمان‌های ایرانی برای عبور از این چالش، باید از شعار تفکر استراتژیک عبور کرده و به اقدام نظام‌مند برای نهادینه‌سازی آن روی آورند.

منبع: دنیای اقتصاد

امروزه شرکت‌ها با انواع ریسک‌ها، بحران‌ها و حوادث غیرمترقبه مواجه‌اند که در صورت نداشتن آمادگی کافی، می‌توانند بقای کسب ‌و کارشان را به خطر بیندازند. تاب‌آوری عملیاتی به سازمان‌ها کمک می‌کند در برابر چالش‌ها، اختلالات و بحران‌های پیش‌بینی‌نشده مقاومت کرده، فعالیت‌های حیاتی خود را حفظ کنند و مزیت رقابتی‌شان را از دست ندهند.
از این‌رو، مدیران ارشد باید به‌طور مستمر میزان تاب‌آوری بخش‌های مختلف سازمان را ارزیابی و نقاط ضعف را شناسایی کنند. طرح پرسش‌های هدفمند و سنجش مستمر، ابزاری موثر برای افزایش آمادگی سازمان و تضمین پایداری آن در شرایط بحرانی است.

در ادامه، شش سوال کلیدی برای ارزیابی تاب‌آوری عملیاتی شرکت‌ها ارائه می‌شود.

۱- آیا در زمان وقوع مشکلات و چالش‌ها از آمادگی کافی برخوردار هستیم؟

یکی از آمادگی‌های لازم برای مواجهه با هر بحرانی این است که تیم‌های زبده و آموزش‌دیده مدیریت بحران در شرکت‌ها وجود داشته باشند؛ تیم‌هایی که اعضای آنها در زمینه طراحی و اجرای برنامه‌های ضربتی برای مقابله با چالش‌های موجود مهارت دارند و حتی در صورت وارد آمدن ضربات سنگین به شرکت می‌توانند برنامه‌های احیا و بازسازی را به بهترین شکل ممکن اجرا کنند. علاوه بر این، همه کارکنان و واحدهای شرکت باید آموزش ببینند که رفع آسیب‌پذیری‌ها و مقابله با نوسان‌ها و اختلالات ناگهانی، اقدامی مقطعی نیست، بلکه فرآیندی مستمر و بلندمدت است.

تداوم این رویکرد، آمادگی سازمان را برای مواجهه با شدیدترین بحران‌ها افزایش می‌دهد و امکان واکنش سریع، هماهنگ و موثر را فراهم می‌کند. همچنین، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین برای پیش‌بینی بحران و ارائه راهکارهای مناسب، به شرکت کمک می‌کند پس از وقوع حوادث طبیعی یا غیرطبیعی، با کمترین آسیب فعالیت‌های خود را حفظ کرده و در کوتاه‌ترین زمان ممکن به شرایط عادی بازگردد.

۲- آیا نقش‌ها و مسوولیت‌های موثر بر تداوم و بقای شرکت مشخص شده‌اند؟

هنگامی که بحران‌ها و فاجعه‌ها روی می‌دهند موجی از نابسامانی و سردرگمی در سراسر شرکت شکل می‌گیرد. این نابسامانی‌ها باعث می‌شود افراد ندانند در شرایط بحرانی چه باید بکنند و چه واکنشی از خود نشان دهند و بیشتر منتظر رسیدن دستور از مقام‌های بالاتر هستند. بنابراین لازم است قبل از وقوع بحران به‌طور دقیق مشخص شود که هر کدام از بخش‌ها و کارکنان قرار است در صورت وقوع بحران چه کاری انجام دهند و کدام وظایف خاص را بر عهده بگیرند. آنها باید بدانند چه زمانی خودشان وارد فاز تصمیم‌گیری و اجرا شوند و منتظر دریافت دستور از مافوق خود نمانند. برای موفقیت در این بخش لازم است مانورهای مختلفی در سطوح مختلف برگزار شود تا افراد و بخش‌ها خود را در موقعیت تصمیم‌گیری سریع و اجرای برنامه‌های ضربتی و فوق‌العاده محک بزنند. به این ترتیب، نقاط قوت و ضعف مدیران و کارکنان در برخورد با موقعیت‌های بحرانی قبل از وقوع بحران آشکار می‌شود.

۳- آیا سخت‌افزارها و نرم‌افزارهای مناسب مدیریت بحران در شرکت وجود دارد؟

بسیاری از فرآیندهای کاری بدون وجود سخت‌افزارهای دیجیتال و نرم‌افزارهای عمومی و تخصصی قابلیت اجرا ندارند. بر این اساس، ضروری است پیش از وقوع بحران‌ها و حوادث، عملکرد سازمان در شرایط اضطراری به‌دقت ارزیابی شود.

سناریوهایی مانند قطع برق، اختلال در اینترنت یا سایر بحران‌های احتمالی باید از طریق شبیه‌سازی‌های منظم مورد آزمون قرار گیرند تا میزان آمادگی سازمان سنجیده شود. اگر در این فرآیند هرگونه ضعف یا ناکارآمدی شناسایی شد، باید بدون تاخیر برای رفع آن اقدام کرد. همچنین، در صورت نیاز، به‌روزرسانی یا جایگزینی سخت‌افزارها و نرم‌افزارها با نسخه‌های جدیدتر، ایمن‌تر و مقاوم‌تر باید در اولویت قرار گیرد تا تاب‌آوری عملیاتی سازمان در شرایط بحرانی افزایش یابد.

۴- آیا از توان کافی برای انجام بازرسی‌های لازم و تصحیح اشتباهات و برطرف‌سازی نقاط ضعف برخورداریم؟

وجود نواقص و نقاط ضعف در شرکت‌ها برای مدیریت بحران و مقابله با اتفاقات غیرمترقبه و فاجعه‌آمیز امری طبیعی و پذیرفتنی است. اما ناتوانی و ناکارآمدی در برخورد با این نقاط ضعف و عدم برطرف‌سازی آنها قبل از وقوع بحران به‌هیچ‌عنوان پذیرفتنی نیست. به همین منظور لازم است که تیم‌های بازرسی تشکیل شده از مدیران و کارکنان زبده و کاربلد در درون سازمان ایجاد شود تا ارزیابی دقیق و همه‌جانبه‌ای از میزان آمادگی شراکت برای برخورد با شرایط بحرانی انجام و راه‌حل‌های اجرایی مناسبی برای رفع کمبودها و نواقص پیشنهاد شود. این بازرسی‌ها هم می‌توانند قبل از برگزاری مانورهای مقابله با بحران و هم بعد از اجرای این مانورها صورت‌پذیرند. در صورت وجود مشکلات و نارسایی‌ها لازم است که مراتب به اطلاع رهبری سازمان رسانده شود.

۵- چه کسی مسوول جبران خسارات و رفع خرابی‌های ناشی از بحران خواهد بود؟

حتی در صورت وجود آمادگی بالا برای مقابله با بحران‌ها نیز باز هم این احتمال وجود دارد که یک سری خسارت‌ها و مشکلات جدی برای ادامه فعالیت شرکت‌ها اتفاق بیفتد. برطرف‌سازی این مشکلات در اولین فرصت ممکن، دارای اولویت و اهمیت بالایی است و مشخص می‌کند در صورت بروز خرابی‌ها و خسارات چه باید کرد و چه کسانی در سازمان مسوول مستقیم رفع خرابی‌ها و احیای فرآیندهای عملیاتی هستند.

۶- در صورت وقوع بحران چگونه باید با ذی‌نفعان سازمان ارتباط برقرار کرد؟

تجربه نشان داده که وقوع بحران‌ها و فاجعه‌های غیرمنتظره بیش از آنکه به شرکت‌ها و مدیران و کارکنان آنها آسیب بزند، باعث به‌هم‌خوردن آرامش روانی ذی‌نفعان شرکت‌ها از جمله سهامداران، سرمایه‌گذاران و البته مشتریان آنها خواهد شد. احساس بی‌اعتمادی و نگرانی ذی‌نفعان نسبت به آینده و ادامه وضعیت مبهم و نامعلوم، به طور حتم به نفع شرکت و اعتبار آن نخواهد بود. بنابراین باید در زمان وقوع بحران و پس از آن به طور پیوسته و دقیق با تمام ذی‌نفعان ارتباط برقرار کرد و ضمن رعایت اصولی مانند صداقت و شفافیت به آنها این اطمینان را داد که اوضاع تحت کنترل است. آنها باید بدانند که قرار نیست وقفه‌ای در زمینه خدمت‌رسانی و تولید شرکت اتفاق بیفتد. این امر زمانی اتفاق خواهد افتاد که یک برنامه ارتباطی مدون و جامع برای برقراری ارتباط با مشتریان و سهامداران و سرمایه‌گذاران در مواقع بحرانی اندیشیده شده باشد تا در زمان‌های بحرانی به مرحله اجرا درآید.

منبع: دنیای اقتصاد